تغییر
آدرس وبلاگمون عوض شده با این آدرس جدید بیاید پیشمون!!!
environmental-87.mihanblog.com
آدرس وبلاگمون عوض شده با این آدرس جدید بیاید پیشمون!!!
environmental-87.mihanblog.com
این بار بر خلاف همیشه ها خبری خوش می شنویم. اول مهر ماه سال روز تولد اسطوره ی صداست.
استاد محمد رضا شجریانی که این روزها ... شده و از ساسی مانکن کمتر است و صلاحیت حضور در قلب مردم را از دست داده و صدای همان خس و خاشاکی شده که قرار است با موج عظیمی از بین بروند
امسال هفتاد و یک ساله می شود. او که رضایش رضای مردم بود و هست صد شکر که در صحت و سلامت به سر می برد. ربنایش از تلوزیون پخش نشد اما شگفتا که باز هم جز ربنایش سر سفره افطار نشنیدیم.

این پست هم هر چند ناچیز برای این است که بدانند برای قلب مردم آنها نیستند که تعیین تکلیف می کنند و کافیست کسی از آنها نباشد تا ببینند که چه محبوبیتی در بین مردم پیدا خواهد کرد.
برای گفتن این است که همگان ببینند قدر شناسی مردم را که چگونه دوستدار و حامی کسی هستند که نمی فروشدشان.
اینک همه با هم شاکر سلامت محمدرضا شجریان می شویم و از دل و جانمان می گوییم که:
خدایا به سلامت دارش

آره چاووش سبز.
اما ایندفه که میگم سبز نه میخوام از تقلب انتخابات بگم نه از جنبش سبز نه از اون ۷۳ نفری که . . .
نه از دروغ و نه از فریب و نه از . . . بگذریم.
فقط و فقط می خوام از پرویز مشکاتیان بگم. کسی که سه ماه اوضاع نا به سامان برای دق دادنش کافی بود. تیر . . . مرداد . . . شهریور . . . و تمام.
پارسال همچین روزی بود که شنیدیم: مشکاتیان . . .

:::::::
:::::::![]()
از پست جدید خبری نیس به پست قبلی مراجعه کنید... همین پایینه...
پارک ملی و پناهگاه حیات وحش بختگان
(Bakhtegan National Park & Wild Life Refuge)
موقعیت جغرافیایی:
پارک ملی و حیات وحش بختگان با وسعت هر یک به ترتیب 117047هکتار و 242223هکتار در 70 کیلومتری غرب نی ریز فارس واقع گردیده است.
دریاچه های طشک و بختگان از بزرگترین و پرآب ترین دریاچه های کشور محسوب می شوند. این دو دریاچه در سال های پرباران گسترش یافته و به هم می پیوندند. طشک و بختگان ومناطق کوهستانی محاط بر آنها و جزایر متعددی که در این دو دریاچه وجود دارند، مجموعه طبیعی بسیار با ارزشی را به وجود آورده اند که هم از نظر تنوع زیستی و هم از منظر زیبا شناختی بی نظیر می باشند. آب و هوای این منطقه خشک سرد و بارندگی آن حدود 120 میلیمتر می باشد.
حالا اگه دوس دارید میتونید به ادامه مطلب هم برید:::::::![]()
شما يادتون نمياد؟؟؟؟خيلي قشنگه حتما بخونيد
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
آخر تابستونه...!!!
روزای آخر تابستونه و کم کم صدای پای پاییز میاد. گرمای تابستون میره و خنکی پاییز میاد، سه ماه خوش گذرونی میره و رفتن سر کلاسا میاد.
اگه یادتون باشه قبلاً که می رفتیم مدرسه، این روزا که می رسید تلویزیون یه شعر وآهنگ پخش می کرد که بیت اولش این بود:
من یه دریاچه ام...
آره من یه دریاچه ام، شاید تا بحال اسم من به گوشتون نخورده باشه! اگرم خورده باشه حتما تابحال منو ندیدین!!
اسم من برم شوره، چون تو شهرستان ممسنی هستم بهم میگن دریاچه برم شور ممسنی. شاید خیلی از نورآبادی ها هم از وجود من توشهرشون باخبر نباشن آخه کمتر کسی به من سر میزنه. البته این یه مزیته برا من.چون اینجوری کمتر و دیرتر از بین میرم.
حالا میخواین بهتون بگم من که یه دریاچه ام، چطوری اومدم تو وب شما؟؟
پس بریم تو ادامه مطلب... مطمئن باش ضرر نمیکنی...
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
نیست سوزن را سر رشتهٔ دوتا
چونک یکتایی درین سوزن در آ
خر و مقام رفيع
يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي ايد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد .وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را ارام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت . بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد.
بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد .
حالا میتونید نظر بدین...
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم